ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
275
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) محمد بن عبد الله انصارى ما را خبر داد و گفت * از عثمان بتّى شنيدم مىگفت گواهى دادن شخص براى پدرش روا نيست و پذيرفته نمىشود مگر كسى مانند ابن عون باشد ، انصارى مىگويد من آن را پذيرفتم ولى يك بار پيش سوّار بن عبد الله گواهى به سود پدرم و به زيان خود دادم آن را پذيرفت . محمد بن عبد الله انصارى ما را خبر داد و گفت * ابن عون براى ما نقل كرد كه در اميرى سلم بن قتيبة « 1 » پيش او رفته است و گفته است السلام عليكم - بدون آنكه به امارت به او سلام دهد - سلم خنديده و گفته است همين گونه سلام دادن را به پاس ابن عون از او مىپذيريم . محمد بن عبد الله انصارى ما را خبر داد و گفت * يك بار كه هشام بن حسان حديثى نقل كرد مردى از او پرسيد اين را چه كسى براى تو نقل كرده است ؟ گفت كسى كه به خدا سوگند چشمهاى من ديگر چنويى را نديده است يعنى عبد الله بن عون و در اين مورد حسن بصرى و محمد بن سيرين را هم استثناء نمىكنم . انصارى مىگويد يك بار هشام بن حسان از مكه برگشت و در حالى كه ما پيش ابن عون بوديم آن جا آمد و گفت به خدا سوگند هنوز پيش خانوادهام و پيش هيچ كس نرفتهام و به حضور تو آمدهام . محمد بن عبد الله انصارى از گفتهء ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * در خواب ديدم كه گويى در مسجد نشستهام ناگاه ريگى جهيد و به گوشم رفت من سرم را كج كردم و سنگريزه بيرون آمد ، دربارهء اين خواب از ابن سيرين پرسيدم ، گفت داستان مردى است كه سخنى ناخوش شنيده ولى در دلش جا نگرفته است . « 2 » بكّار بن محمد ما را خبر داد و گفت ابن عون از دست دادن كراهت داشت و به هيچ كس دست نمىداد ، سفيان ثورى هم بسيار كم اتفاق مىافتاد كه دست بدهد و مىگفت السلام عليكم .
--> ( 1 ) از اميران خوشنام بصره كه هم به روزگار مروان بن محمد و هم روزگار ابو جعفر منصور دوانيقى حاكم آن شهر بوده و به سال يكصد و چهل و نه درگذشته است . به ابن تغرى بردى ، النجوم الزاهره ، ج 2 ، ص 11 ، چاپ دار الكتب مراجعه شود . ( 2 ) ملاحظه مىفرماييد كه ابن سيرين در تعبير خواب از ذوق و سرعت انتقال برخوردار بوده است .